وقتی نمیدانیم از زندگی چه میخواهیم، چه کار کنیم؟
مقدمه
اگر این سؤال مدتی است در ذهن شما تکرار میشود:
«واقعاً از زندگی چه میخواهم؟»
احتمالاً تنها نیستید.
بسیاری از آدمها در مقطعی از زندگی به جایی میرسند که احساس میکنند مسیر مشخصی ندارند. شاید شغل دارند اما از آن راضی نیستند. شاید در رابطهای هستند اما مطمئن نیستند همان چیزی است که میخواهند. شاید حتی از بیرون همهچیز خوب به نظر برسد اما در درونشان نوعی سردرگمی وجود داشته باشد.
نکته مهم این است که این وضعیت الزاماً نشانه ضعف یا شکست نیست. گاهی این سردرگمی نشانه این است که زمان یک مکث جدی فرا رسیده است.
چرا نمیدانیم از زندگی چه میخواهیم؟
یکی از باورهای رایج این است که آدمهای موفق از همان ابتدا دقیقاً میدانستند چه میخواهند.
اما واقعیت معمولاً متفاوت است.
بسیاری از ما سالها مشغول پاسخ دادن به انتظارات دیگران هستیم:
- خانواده چه میخواهد؟
- جامعه چه چیزی را موفقیت میداند؟
- دوستان چه مسیری را انتخاب کردهاند؟
وقتی مدت زیادی بر اساس این صداها زندگی کنیم، ممکن است صدای خودمان را کمتر بشنویم.
به همین دلیل گاهی به نقطهای میرسیم که میپرسیم:
«اگر همه این انتظارها را کنار بگذارم، واقعاً خودم چه میخواهم؟»
نشانههای رایج سردرگمی در مسیر زندگی
سردرگمی همیشه به شکل آشکار ظاهر نمیشود.
گاهی خودش را اینگونه نشان میدهد:
- شروع کردن کارهای مختلف و رها کردن آنها
- تغییر مداوم هدفها
- مقایسه دائمی خود با دیگران
- احساس عقب ماندن از زندگی
- ترس از تصمیم گرفتن
- نداشتن انگیزه برای ادامه مسیر فعلی
اگر چند مورد از این نشانهها را تجربه میکنید، احتمالاً مسئله اصلی کمبود انگیزه نیست؛ بلکه کمبود وضوح است.
اشتباهی که بیشتر ما مرتکب میشویم
وقتی سردرگم هستیم، معمولاً دنبال پاسخ فوری میگردیم.
کتاب جدید.
دوره جدید.
شغل جدید.
هدف جدید.
اما بسیاری از اوقات مسئله این نیست که پاسخ را پیدا نکردهایم؛ مسئله این است که هنوز سؤال درستی از خودمان نپرسیدهایم.
گاهی قبل از حرکت، به مکث نیاز داریم.
چطور وضوح بیشتری پیدا کنیم؟
1. به جای پیدا کردن پاسخ، سؤالهای بهتری بپرسید
مثلاً به جای اینکه بپرسید:
«هدف زندگی من چیست؟»
بپرسید:
در چه موقعیتهایی بیشتر شبیه خود واقعیام هستم؟
چه فعالیتهایی به من احساس معنا میدهند؟
چه چیزهایی انرژی مرا میگیرند؟
2. به تجربه کردن فرصت بدهید
همه پاسخها از فکر کردن به دست نمیآیند.
بعضی پاسخها فقط در عمل پیدا میشوند.
گاهی لازم است:
- یک مهارت جدید یاد بگیریم.
- در یک پروژه داوطلبانه شرکت کنیم.
- با آدمهای جدید آشنا شویم.
- تجربهای متفاوت داشته باشیم.
وضوح اغلب محصول حرکت است، نه نتیجه نشستن و فکر کردن.
3. مقایسه را کمتر کنید
وقتی مدام زندگی خودمان را با دیگران مقایسه میکنیم، تشخیص خواستههای واقعی سختتر میشود.
ممکن است چیزی را بخواهیم فقط چون دیگران آن را دارند.
و بعد از رسیدن به آن متوجه شویم که اصلاً خواسته واقعی ما نبوده است.
4. ارزشهای شخصی خود را بشناسید
بسیاری از تصمیمهای اشتباه زمانی اتفاق میافتند که با ارزشهای درونی ما همسو نیستند.
برای مثال:
ممکن است فردی به دنبال درآمد بیشتر باشد، در حالی که مهمترین ارزش او آزادی و استقلال است.
در چنین شرایطی حتی موفقیت ظاهری هم رضایت ایجاد نمیکند.
آیا کوچینگ میتواند کمک کند؟
کوچینگ قرار نیست به شما بگوید از زندگی چه میخواهید.
اما میتواند کمک کند:
- سؤالهای عمیقتری از خودتان بپرسید.
- الگوهای ذهنی خود را بهتر ببینید.
- تصمیمهای آگاهانهتری بگیرید.
- وضوح بیشتری نسبت به مسیرتان پیدا کنید.
گاهی داشتن یک فضای گفتوگوی حرفهای میتواند چیزی را آشکار کند که مدتها در ذهن ما پنهان مانده است.